۱۳۹۰ اردیبهشت ۲۷, سه‌شنبه

نقدی بر سخنان اخیر سیدمحمد خاتمی و واکنشهای مرتبط با آن

سخنان اخیر سید محمد خاتمی بلافاصله پس از انتشار در سایتها و خبرگزاریها با موجی از واکنش مواجه شد. نفس این واکنشها نشان دهنده جایگاه پراهمیت خاتمی نزد افکار عمومی و فعالان سیاسی و اجتماعی می باشد. بی شک شخص سید محمد خاتمی و مشاورانش ، بهتر از هر مرجع دیگری از این جایگاه آگاهی دارند و از این رو در موضع گیری ها و اظهار نظرهای ایشان، بی شک این موضوع مد نظر قرار می گیرد.

نکته مهمی که در باب اکثر این واکنشها اعم از موافق و مخالف می تواند مورد توجه قرار گیرد بروز روحیه استبدادزدگی و عدم گفت و گوگری ایرانیان است! نکته ای که شخص سید محمد خاتمی چه در دوران ریاست جمهوری و چه پس از آن بارها مورد اشاره قرار داده است. شاهد این مدعا نوع اظهار نظر موافقان و مخالفان درباره گفته های خاتمی و همچنین مجادله های این دو گروه با یکدیگر است که متاسفانه در برخی موارد از دایره ادب هم خارج می شود. به هر روی نگارنده معتقد است که باید بیاموزیم و بپذیریم که سید محمد خاتمی هم مانند هر شهروند دیگری حق اظهار نظر در باب مسائل مختلف دارد. از سوی دیگر نباید فراموش کرد که عرصه عمل سیاسی، میدان مواجهه با واقعیتهایی هست که ممکن است لزوما با ایده آلهای کنشگران این میدان همخوانی نداشته باشد و هنر واقعی، بازی کردن در این میدان با هدف فراهم کردن شرایط برای حرکت به سمت ایده آلهاست. منش و رفتار سیاسی خاتمی در همه این سالها نشانگر آن است که او مابین انتحار سیاسی و کنشگری اخلاقی و فرهنگی در میدان سیاست، گزینه دوم را برگزیده و ترجیح می دهد که در همان دایره اصول اخلاقی مد نظرش به فعالیت بپردازد. بهترین نمونه این رفتار خاتمی در بحث نامزدی او در انتخابات سال 88 و انصراف او در پی اعلام نامزدی مهندس میرحسین موسوی قابل مشاهده بود. به عبارت دیگر، خاتمی، این جمله معروف خودش در باب اصلاحات را، که اصلاحات یک فرآیند(پروسه) است و نه یک پروژه، در همه شوون کنشگری سیاسی و اجتماعی خود تعمیم داده است. با چنین دیدگاهی، سیدمحمد خاتمی حرکت آهسته ولی پیوسته به سوی ایده آلهای خود را به حرکتهای افتان و خیزان ترجیح می دهد. در این میان، آنچه که سیدمحمد خاتمی را آماج حملات دوست! و دشمن قرار می دهد، روحیه اکستریمیست ایرانیان است. پنداری ما ایرانیان همیشه می خواهیم در یکی از دو سر طیف بمانیم و حاضر نیستیم سفید و سیاه را با آرزوی رسیدن به خاکستری رها کنیم. طرفه آنکه در اکثر مواقع ایرانیان خارج نشین در کوبیدن شلاق نقد و یا حتی هتک پس از هر سخنرانی یا اظهار نظر خاتمی، بر هموطنان ساکن کشور پیشی می گیرند. تو گویی آنها در هر نقطه از دنیا غیر از ایران که هستند بیشتر از باشندگان مرزهای کشور تحت فشار و خفقان هستند و چاره دردشان جز شنیدن اظهار نظرهای تند و آتشین علیه نظام و مقامات آن از زبان سیدمحمد خاتمی نیست! از سوی دیگر ما جماعت ایرانی انگار به تراشیدن مجسمه قهرمان از شخصیتهای شناخته شده کشورمان در هر عرصه و شکستن آن مجسمه عادت کرده ایم . ما ایرانیها، عاشق قهرمانیم، به شرط آنکه بمیرد یا به حبس درآید. نشان این ادعا آنکه از فردای حبس میرحسین موسوی و کروبی، بسیاری از عزیزانی که تا روز قبل، این دو نفر را جزیی از کرباس نظام می دانستند ناگهان به مدافعان سینه چاک آنها تبدیل شدند و در مدح و ثناگویی آنها از مشاوران و اعضای خانواده آنها هم گوی سبقت را ربودند. شاید همین ویژگی سبب می شود، اکثر ما انتظار داشته باشیم سیدمحمد خاتمی هم به گونه ای اظهار نظر کند که دربند شود و آن وقت خیال همه ما راحت شود که سیدمحمد خاتمی هم از کرباس نظام نیست و به جمع زندانیان اضافه شده است و حالا با خیال راحت می توانیم به حرفهایی که دیگر خاتمی نمی تواند به گوش مردم برساند، گوش بسپاریم.

اما از همه اینها که بگذریم، به عنوان یکی از علاقمندان به مشی اعتدالی خاتمی، سخنان اخیر او را از بعضی جنبه ها شایسته نقد منطقی و منصفانه می دانم. اما برای بیان این نقد، لازم است از همه مخاطبان محترم درخواست نمایم که متن کامل سخنان سیدمحمد خاتمی را که در سایت کلمه یا وبسایت شخصی ایشان منتشر شده مطالعه نمایند. نگارنده از اظهارنظر در باب بخشهایی از سخنان خاتمی که ممکن است به دلیل تفاوت اعتقادات یا نوع جهان بینی گوینده با وی ، موافق آن نباشد می گذرد و ترجیحا درباره بحث انگیزترین بخش سخنرانی خاتمی در سایتها و شبکه های مجازی اظهار نظر می کند.

خاتمی در سخنرانی خود گفته است: "ما به اسلام و جمهوری اسلامی اعتقاد داریم. قانون اساسی را چارچوب عملی می دانیم. همین حقوقی را که در قانون اساسی به ملت داده شده است ما همان را می خواهیم. البته قانون اساسی وحی منزل نیست. ساز و کاری هم در آن گنجانده شده و می شود در قانون اساسی تجدید نظر کرد. ما معتقدیم این نظام باید بماند و البته که اصلاحات مداوم براساس موازین و معیارهای درست راه تداوم نظام و انقلاب هم هست و راه دیگری نیست. واقعا من نگرانم با تقابلی که در درون کشور ایجاد شده که باعث ایجاد توهم و شیدایی در یک سو و ایجاد نفرت در طرف دیگر شده است و دائماً هم از دو طرف به آن دامن زده می شود. از اصطکاک میان شیدایی بی حساب و نفرت فزاینده باید ترسید و به خدا پناه برد. برخی از رفتارها دارد نظام را تضعیف می کند و چهره انقلاب و اسلام را زشت جلوه می دهد. ما می گوییم این جو مسموم درمان شود. هر منتقدی برانداز و عامل دشمن به حساب نیاید و اگر فضا تلطیف و تعدیل شود بسیاری از مسائل حل خواهد شد. فضا باز شود، احزاب و گروه ها کار کنند و عقلا هم ساز و کاری را برای انتخابات در نظر بگبرند تا در آن حرف و حدیث نباشد. خدا می داند اگر چنین شود آرامش و ثبات و پیشرفت از هر جهت تأمین خواهد شد. اگر ظلمی شده است که شده است همه بیاییم عفو کنیم و به آینده نگاه کنیم و اگر به نظام و رهبری ظلم شده است به نفع آینده از آن چشم پوشی شود و ملت هم از ظلمی که بر او و فرزندانش رفته است می گذرد و آن وقت همه به آینده بهتر رو خواهیم آورد. البته همه بکوشیم برای آینده روی فضای سالم و امن و آزاد و تأمین حقوق مردم همراه و زمینه ساز شویم."

آنچه که خاتمی در این فراز از سخنرانی خود گفته است که البته در ادامه سایر بخشهای سخنانش قابل تفسیر است، پیش از هر چیز بیانگر استقامت ایشان بر موضوع قانون گرایی و قانونمداری در عین برخورداری از دغدغه حفظ یکپارچگی کشور و ملت است. از سوی دیگر خاتمی در مقام یک مصلح اجتماعی تقاضای درمان جو مسموم حاکم بر جامعه را بیان می کند که فی نفسه عملی ممدوح به شمار می رود. شاید داد منتقدان خاتمی آن جایی به آسمان می رود که در اثر تقطیع سخنان خاتمی در بعضی سایتهای خبری با تقاضای چشم پوشی نظام و رهبری از ظلم احتمالی وارده به آنها می گوید و سپس از جانب مردم قول گذشت و بخشش ظالمان در حق فرزندان ملت را می دهد.

نگارنده علیرغم آنکه مقدمه سخنان خاتمی و سپس نتیجه گیری او را در مجموع منطقی و در ادامه همان مشی اعتدالی وی ارزیابی می کند اما طرح چند نکته را خالی از لطف نمی داند:

1- سخن از وارد شدن ظلم به نظام و رهبری اگر مرجع اعمال ظلم مشخص نشود، می تواند ایجاد ابهام کند. چرا که همه صاحبنظران (به استثنای ذوب شدگان در نظام و رهبری) و از جمله شخص محمد خاتمی، گواهی می دهند که مردم و فعالان سیاسی تا پیش از انتخابات کذایی خرداد 88 با تمام توان و نشاط و با آرزوی همان فضای سالم و امن و آزادی که در سخنان خاتمی به آن اشاره می شود، با حسن نیت به میدان آمدند. در این میان اگر ظلمی هم به نظام و رهبری شده باشد، از جانب همان کسانی بوده است که آن فضای بانشاط قبل از بیست و دوم خرداد را به آن جو یاس و سرکوب و خشونت بعد از بیست و سه خرداد نبدیل کردند. نگارنده بر این باور است که نیازی به بیان مصداق برای این امر نیست، زیرا چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است! تنها می توان به همین حد بسنده کرد که اگر ظلمی به نظام و رهبری شده باشد، از جانب مردم نبوده است که بخواهد در قبال مردم بخششی صورت گیرد.

2- مطرح کردن گذشت ملت از ظلمی که به او و فرزندانش رفته است نیز اگر در چارچوب مبارزات بدون خشونت و به یادآوردن الگوی مبارزاتی چهره هایی نظیر نلسون ماندلا باشد، وقتی اجرایی خواهد بود که ملت به این قطعیت برسد که گذشت او از این همه ظلم و ستم منجر به ایجاد فضایی بهتر برای زندگی آزاد و امن همه ایرانیان، صرفنظر از دین و اعتقادشان می شود. از سوی دیگر نمی توان، لااقل در شرایط فعلی از جانب همه ملت وعده بخشش این همه ظلم و ستم را داد. به فرض که ملت از این همه ستم بگذرد. اما باید حساب خانواده قربانیان این ظلم و ستم را از این بخشش عمومی جدا کرد و حق پیگیری و مجازات عاملان جنایتهای رخ داده علیه عزیزان آنها را به رسمیت شناخت. ملت ایران در اوج بزرگواری و بخشش، حق ندارد به جای مادران فرزند از دست داده و همسران و کودکانی که یکی از عزیزانشان قربانی ظلم و جنایت شده اند تصمیم گیری کند و این حق خانواده های قربانیان باید محترم داشته شود.

3- امر مسلم آنکه همه ایرانیان آرزومند فردایی بهتر برای سرزمینشان هستند تا در پناه آن زندگی مطلوبی داشته باشند. از این رو باید از حرکت آهسته و پیوسته و بدون خشونت در این مسیر استقبال نمود و در عین حال باید برای بهتر شنیدن نظر و سخن یکدیگر، ممارست کرد. باشد که ایران فردا، چنانکه خاتمی هم اشاره کرده است، عاری از نفرت و شیدایی متقابل باشد.


۱۳۹۰ اردیبهشت ۴, یکشنبه

خود کرده را تدبیر نیست!

مناقشه ای که این روزها در میان محافظه کاران بر سر ماندن یا رفتن حیدر مصلحی در وزارت اطلاعات درگرفته است و سایر جنجالها و درگیریهای مشابه درون جناحی که پیشتر در مطلبی که درباره چرایی برکناری مشایی نوشتم به آن اشاره کرده بودم ، گواهی بر انحصارطلبی و تمامیت خواهی همه طیفهای درون جناح مذکور است . اگر تا چندی قبل در همین فضای آکنده از خودی و ناخودی کردن های حاکمیت ، جناح اصلاح طلبی وجود داشت که می شد سایه آن را هم مسبب همه ناکامی ها و ناکارآمدیهای موجود در حاکمیت جلوه داد ، امروز به برکت همین روحیه تمامیت خواهانه جناح محافظه کار همه دار و ندار مملکت در ید قدرت این جناح است و طیفهای گوناگون آن بر سر خوان رنگینی به نام ایران نشسته اند و گویی حرص و طمع اطعمه و اشربه این سفره چنان بر همه وجود آنها مستولی شده است که تاب و توان از کف داده ، حرمت یکدیگر را هم نگه نمی دارند . و البته آنچه که رخ داده است و در آینده نه چندان دور بی پرده تر به نمایش درخواهد آمد ، طلیعه توفانیست که این جماعت با کاشتن باد باید درو آن را از مدتها پیش انتظار می کشید ! امروز برخی مقامات عالیه و شخصیتهای کشوری ، بی هیچ ملاحظه ای در برابر هم قد علم کرده اند و به نظر می رسد که حتی به شکل مصلحتی نیز نمی توانند به روی هم لبخند بزنند . اگر دیروز تمام قد برابر سیل ملت معترض می ایستادند و کوچکترین وقعی به خواسته های به حق و مشروع ملت نمی گذاشتند تا از یکدیگر حمایت کنند و اگر همه تاریخ و سوابق زندگی کاری خود را فدای رفاقتهای جدید می کردند و اگر همه تخم مرغهای خود را در سبد یکدیگر می گذاشتند ، امروز گویا از تصویری که برای یکدیگر ساخته اند دچار هراس متقابل شده اند و سعی در شکستن این آیینه تمام نمای عملکرد خودشان دارند . سخنی به گزاف نیست اگر مدعی شویم که طرفین این دعوا در این سالها چنان وانمود به ذوب شدگی در یکدیگر می کردند که شاید خودشان هم فکر نمی کردند این مذاب روزگاری دچار خلل شود . اما هر ناظر بیطرف و منصفی که کمی تاریخ خوانده بود ، می دانست که تاریخ سیاسی ایران و جهان ، شاهد برادرکشی ها و پدرکشی ها و فرزند کشی های بسیاری در بزنگاههای حساس بوده است . هنوز چشمان شاهرخ ، فرزند نادر شاه افشار ، که به دستور پدر از حدقه درآمد ، تماشاگر تکرار مکرر تاریخ قدرت طلبی و تمامیت خواهی در جهان است . با مرور چنین داستانهایی ، جای تعجب نیست اگر شرکای قدرت که هیچ نسبت خونی و نسبی با یکدیگر ندارند ، چهره به چهره یکدیگر ایستاده و حرمت یکدیگر بشکنند . اگر تکرار تاریخ ، ملاک قضاوت باشد ، باید گفت که این تازه آغاز داستان است ! و البته برای این جماعت جای هیچ گله و شکوه ای نخواهد بود ، چرا که خود کرده را تدبیر نیست!


۱۳۹۰ فروردین ۲۹, دوشنبه

اینترنت حلال

چنانکه در اخبار آمده ، به زودی در ایران اینترنت حلال راه اندازی خواهد شد . بسیاری از دوستان مشتاق بودند که اطلاعات دقیقی از ماهیت ، ویژگیها و فواید این نوع از اینترنت بدانند . از این رو ما بر خود واجب دانستیم که در این باب اجتهاد نموده و اطلاعات لازم را در اختیار عموم قرار دهیم .

اینترنت حلال ، نوعی از اینترنت است که در لحظه اتصال حتما باید با کلیک چپ وارد آن شد . پس از انجام کلیک به شکل گفته شده ، صفحه اینترنت با رمز یا علی باز می شود و بر کاربر واجب است که با صدای بلند ، خطاب به اینترنت بگوید علی نگهدارت ! پس از اتصال باید همه آدرسها را به فارسی تایپ کرد و متن همه صفحات هم فارسی یا حداکثر ، عربی خواهد بود . مگر غربیها در اینترنت حرام ، آدرسهایشان را فارسی می نویسند که حالا ما در اینترنت حلال ، آدرس را انگلیسی بنویسیم ! در اینترنت حلال ، رعایت حجاب و شئونات اسلامی ، الزامی است و کاربران حق ندارند با شلوارک ، زیرپوش رکابی ، تاپ و دامن کوتاه به اینترنت وصل شوند . در فضای اینترنت حلال آپلود یا دانلود کردن هر نوع موسیقی به جز ، موسیقی دلنشین حاج سعید حدادیان و حاج منصور ارضی ممنوع است . در اینترنت حلال نیازی به استفاده از فیلترشکن و وی پی ان نیست چون فیلترشکنها هم فیلتر هستند و اصولا ماهیت این نوع اینترنت آنقدر پاک و سالم است که نیازی به این آلات فعل حرام نیست . در این نوع اینترنت ، کاربران می توانند در تالارهای گفت و گوی سالم ، که در برگیرنده فضاهای گفت و گو ویژه برادران ، شامل مردان و پسران به صورت مختلط و ویژه خواهران ، شامل زنان و دختران به صورت مختلط است گفت و گو کنند و به این ترتیب از آلوده شدن به گناه در امان بمانند . در اینترنت حلال ، هر نوع شنود ، بازرسی اطلاعات شخصی و دخالت در حریم خصوصی کاربران جایز است ، زیرا رسالت اصلی این اینترنت ، به زور به بهشت بردن کاربران است . در اینترنت حلال ، کاربران با انواع سید خراسانی و شعیب بن صالح آشنا می شوند .

و اما بنا به روایات متعدد ، کاربران اینترنت حلال را پاداشهای فراوانی خواهد بود . مردانی که از اینترنت حلال استفاده می کنند به بهشت خواهند رفت و در آن بهشت ، حوریانی فراوان به آنها می دهند که هر حوری مثل صد زن زمینی خواهد بود و بر تن آن حوریان حله هایی ضخیم خواهد بود که با اینکه خیلی ضخیم است ولی مچ پای حوریان از زیر آن معلوم می شود و اینچنین مردان کاربر اینترنت حلال از نگاه کردن به آن جاهای حوریان مذکور مورمورشان خواهد شد . و اما آن دسته از مردانی که کارشان با حوریان موصوف رفع نمی شود را مژده داده اند به کامجویی از غلمانهایی که دور بازویشان چهل و پنج سانتیمتر است و رانهایشان مانند ران شتر نر قرمز می ماند و لبهایشان مانند گل است . زنانی که از اینترنت حلال استفاده کنند نیز مژده داده شده اند به اعطای غلمانهایی بسیار درشت اندام ، تو گویی شبیه آرنولد و سیلوستر استالونه ، با رانهایی به اندازه ران فیل و سینه ای شبیه به سینه گوریل ، البته در ابعاد و اندازه و چشمانی مشکی و ابروانی کمانی و کشیده !

با عنایت به همه موارد گفته شده ، بدیهی است که هموطنان گرامی با میل و رغبت و شوق و ذوق فراوان ، چشم به راه آغاز به کار اینترنت حلال باشند تا هم خیر دنیا به آنها برسد و هم عاقبت ، در بهشتی که وعده داده شد ساکن شوند .


۱۳۹۰ فروردین ۲۳, سه‌شنبه

گمانه هایی پیرامون چرایی برکناری مشایی



برکناری اسفندیار رحیم مشایی از مدیریت حوزه دفتر رییس دولت و جایگزین شدن او با بقایی (که شاید به حق بتوان بعد از غلامحسین الهام و اسفندیار رحیم مشایی او را ابوالمشاغل جدید دولت نهم نامید) برخلاف اسامی و شخصیت فرد برکنار شده و شخص جایگزین ، بسیار بی سر و صدا صورت پذیرفت . شاید دلیل این بایکوت خبری و سکوت پیرامون آن را بتوان از روی میل و اراده امپراطوری خبری تحت اختیار دولت و بخشی از یک استراتژی کلان تر برای پرده نشینی مقطعی مشایی و صحنه نشینی تعمدی بقایی دانست . در واقع نمی توان این جابجایی را خارج از مجموعه مناقشات درون جناحی طیف امنیتی و نظامی جناح راست حکومت ( به سرکردگی چهره هایی همچون رییس دولت ، فرمانده هان ارشد سپاه و بسیج ، طرفداران مصباح یزدی ، دبیر شورای نگهبان و ...) و طیف فرصت طلب و اپورتونیست این جناح ( با حضور حزب موتلفه ، جامعه روحانیت مبارز تهران ، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و چهره هایی همچون برادران لاریجانی ، قالیباف ، باهنر ، محسن رضایی ، احمد توکلی و ...) ارزیابی کرد . به عبارت دیگر مناقشات درونی این جناح تمامیت خواه (که شاید به جرات بتوان تمامیت خواهی را به عنوان فصل مشترک همه طیفهای موجود در جناح مذکور دانست) برای تصاحب مجلسی که قرار است در یک نمایش انتخاباتی و بدون حضور هر رقیب دگراندیشی در اسفند ماه سال نود جایگزین مجلس فعلی شود ، بسیار زودتر از حد تصور و از همین ابتدای سال آغاز شده است . در این مجال ، فرصتی برای بحث درباره میزان مشروعیت و مقبولیت مجلسی که اعضای آن به جای آنکه منتخب ملت باشند منتصب و مورد تایید حاکمیت هستند و اصلا ، نفس برگزاری نمایش انتخاباتی به شکل و شمایلی که داغ و جراحت آخرین پرده اجرا شده آن در خرداد هشتاد و هشت هنوز بر پیکر جامعه است و هنوز هم بازیگران و تماشاگران آن مشغول هزینه پردازی برای آن هستند ، نمی باشد و البته سخن گفتن در باب آن هم حدیث مکرر است و مصداق آب در هاون تمامیت خواهی و مردم ستیزی طبقه حاکم ، کوفتن ! فلذا بهتر است همان سوژه مطروحه در آغاز سخن را پیگیر شویم .

بررسی هسته مرکزی دولت نهم (معتقدم دولت دهم که قاعدتا باید با رای مردم در انتخابات خرداد هشتاد و هشت انتخاب می شد ، هنوز تشکیل نشده و دولت مستقر ادامه اجباری دولت نهم است.) نشان دهنده آن است که تفکر حاکم بر دولت ، نتیجه روابط ماورایی جمع بسیار معدودی است که به نوعی خط و ربط دولت را مشخص کرده و در این راستا هیچ انتقاد یا مشورتی را نیز برنمی تابند . زوج مشایی-بقایی و از آن شناخته شده تر و جنجالی تر ، زوج مشایی-رییس دولت دو محور مهم هسته مذکور به ویژه در دو سال اخیر بوده اند . به عبارت دیگر نقطه اشتراک هر دو زوج مذکور ، شخص اسفندیار رحیم مشایی است که اگر چه بسیاری بر این اعتقادند که او در مواجهه دولت با طبقه سنتی حامی و همچنین مراجع و روحانیون ، چشم اسفندیار دولت است اما در عمل می توان دید که او در واقع به مانند نوک پیکان دولت برای مواجهه با منتقدان درون جناحی و همچنین شکستن و از بین بردن همه هنجارها و خطوط قرمز مد نظر پایگاه سنتی حامی دولت عمل کرده و اتفاقا نتیجه عملش حاشیه نشینی روزافزون این طبقه و اهمیت زدایی از مرجعیت دینی و روحانیت بوده است . البته بی شک در پیشبرد این روند نباید نقش حمایتی علنی و یا نامحسوس مقامات عالیرتبه حکومت از دولت و رییس آن را فراموش کرد . با عنایت به موارد فوق جای شک و شبهه ای نمی ماند که مشایی آنقدر برای دولت و رییسش مهم است که به این سادگی از این مجموعه جداشدنی نیست . (به همه اینها می توان نسبت فامیلی مشایی و رییس دولت را هم افزود.)

با در نظر گرفتن فرضیات مذکور برای یافتن پاسخی درباره چرایی جدایی مشایی از دفتر رییس دولت باید به ابتدای این نوشته و مناقشه درونی جناح راست حاکمیت برگشت . نگارنده بر این باور است که جدا شدن مشایی از دفتر رییس دولت نه به معنای جدایی او از تیم دولت و نه در راستای ابراز احترام به نظرات منتقدان درون جناحی یا مراجع دینی است . در واقع این جدایی ظاهری اتفاقا در راستای تقویت مواضع دفاعی دولت در برابر این دو گروه و مستحکم کردن مواضع طیف امنیتی و نظامی جناح راست برای وارد کردن ضربات نهایی بر پیکر طیف فرصت طلب و اپورتونیست این جناح است . دلیل این ادعا هم جایگزین شدن بقایی در قامت یار دیرین و همراه همیشگی مشایی در سمتهایی است که پیش از این شخص مشایی عهده دار آن بوده است . به عبارت دیگر ، اندیشه ها و روش مشایی از دفتر رییس دولت و به تبع از شخص رییس دولت جدا نشده است . به نظر می رسد این جدایی ظاهری در راستای چیدمانی باشد که طیف امنیتی و نظامی برای قبضه کردن همه شئون حکومت طراحی کرده است . در این راستا گمان نگارنده بر آن است که اسفندیار رحیم مشایی به منظور دستیابی به چند هدف کوتاه مدت و بلند مدت از دفتر ریاست جمهوری کناره گرفته است .

نخست ، ساماندهی و نهایی کردن فهرست اعضای مورد تایید طیف امنیتی و نظامی برای حضور در مجلس آینده و همچنین تهیه فهرست نمایندگان به ظاهر مخالف یا منتقد که تهدیدی برای منافع و اهداف طیف مذکور نباشند به منظور حفظ ظاهر رقابتی در نمایش انتخابات و همچنین فراهم آمدن امکان تشکیل یک فراکسیون اقلیت بی خاصیت در مجلس بعدی .

دوم ، بررسی زمینه نامزدی احتمالی شخص مشایی در انتخابات مذکور به منظور تصاحب کرسی ریاست مجلس به عنوان یکی از سنگرهای فتح نشده توسط طیف امنیتی و نظامی . با توجه به موضع گیریهای مشایی و حساسیت طبقه سنتی و مراجع روی شخص وی به ویژه در صورت تلاش برای ریاست دولت ، به نظر می رسد ورود به مجلس و تکیه زدن بر صندلی ریاست ، ضمن خارج کردن این کرسی از تصاحب طیف فرصت طلب و اپورتونیست ، تریبون مناسبی را در اختیار مشایی و حامیانش برای اشاعه و اعمال نظرات و دیدگاههایشان ، در پوشش قانونگذاری فراهم می آورد . از این رو شاید ورود مشایی به مجلس برای طیف امنیتی و نظامی اهمیتی بسیار بیشتر از ریاست جمهوری وی داشته باشد .

سوم ، دعوا برای کسب کرسی ریاست دولت پس از رفتن رییس فعلی آن (البته اگر واقعا بخواهد برود!!!) مدتهاست که در میان دو طیف مذکور آغاز شده است . اگر چه به نظر می رسد که طیف امنیتی و نظامی ترجیح می داد مشایی ریاست دولت پس از رییس فعلی را برعهده بگیرد ، اما نوع موضع گیریها و جنجال آفرینهای مشایی در این مسیر ایجاد اختلال کرده است . از این رو طیف مذکور می خواهد مدتی مشایی را از تیررس رسانه ها و افکار عمومی خارج کرده و نوعی پرده نشینی به وی تحمیل نماید . در این فاصله زمانی ، مشایی فرصت سازماندهی تشکیلات و ابزارهای رسانه ای مورد نیاز برای دستیابی به کرسی مذکور توسط خودش یا فردی نزدیک به دیدگاههای خودش را خواهد داشت و در حال حاضر مجموع شواهد و قرائن حاکی از آن است که گزینه قریب به واقعیت ، بقایی است . البته افرادی نظیر علی اکبر صالحی ، وحید جلیلی و حتی صفار هرندی نیز می توانند علیرغم اختلافات ظاهری با مشایی و اطرافیانش در برخی موارد جزیی به عنوان گزینه های جایگزین مطرح شوند . درز کردن خبر درخواست صدور مجوز برای هفت حزب و تشکل سیاسی از سوی نزدیکان مشایی و همچنین انتشار قریب الوقوع تقریبا همین تعداد روزنامه ( از جمله روزنامه هفت صبح) ، آن هم در فضایی که مطبوعات مستقل یکی پس از دیگری خواسته و ناخواسته تعطیل می شوند همگی حاکی از خیز برداشتن طیف مورد بحث و هسته مرکزی دولت مستقر برای مستحکم کردن پایگاه خود در حاکمیت می باشد . البته چنانکه در این مدت بادهای موافق بر بادبان قایق حاکمیت بوزند ، چه بسا که اسفندیار دولت خود بر رخش حکمرانی بنشیند .

چهارم ، به نظر می رسد پازل بزرگی که طیف امنیتی و نظامی برای حاکمیت طراحی کرده است در گرو سرکوب و خفه کردن همه صداهای منتقد و مخالف ، قبضه کردن همه کرسیهای مهم حاکمیت ، اجرای حرکتهای عوام فریبانه همچون واریز وجه نقد به حساب مردم و اعطای آزادیهای اجتماعی اغواکننده مانند آزادی پوشش و در نهایت تسلط کامل و بدون مزاحمت بر همه منابع و داشته های کشور است . در چارچوب همین پازل است که می توان حاکمیتی را تصور کرد که ریاست مجلس آن در اختیار مشایی ، ریاست دولت آن در اختیار بقایی یا گزینه مشابه با او باشد و تشخیص مصلحت نظام به رییس فعلی دولت یا چهره هایی با تفکر و منش مشابه او واگذار گردد .

آنچه مسلم است گذر زمان ، واقعیتهایشت همه این تحرکات را عیان می کند و البته آنکه جور همه این بازیهای سیاسی را در یکایک لحظات حیاتش می کشد ، ملت ایران خواهد بود . خوشا ملتی که با بیداری ، حاکمیت خود را در دست بگیرد و حیات و معاش و مماتش را منوط به تصمیم گیریها و برنامه ریزهای منفعت طلبانه محافل آنچنانی نکند .چه کسی می داند که تا اسفند نود در این کشور چه خواهد شد ؟!!!


۱۳۹۰ فروردین ۱۶, سه‌شنبه

انواع جنایت

آنچه که در این نوشتار می آید هیچ ربطی به کشورهایی مانند ایران و سوریه که چهار تا آدم شاخ شکسته در آنها قصد فتنه گری دارند ، ندارد و کلا به کشورهایی مانند تونس ، مصر ، بحرین ، یمن و شاید هم کمی لیبی برمی گردد که حاکمان آنها خیلی کار بدی می کنند که مردمشان را می کشند و نمی نشینند با مردم معترضی که به خیابانها می آیند ، صحبت کنند تا معلوم شود مطالبات آنها چیست و انتخابات ازاد برگزار نمی کنند که هر کسی به هر کسی که دوست داشت رای بدهد . ذکر این مقدمه بسی ضروری بود تا خدای نکرده بوقهای فتنه فکر نکنند ما هم طرفدار این جماعت خس و خاشاک و گوساله و بزغاله و شاخ شکسته هستیم .

و اما ، قصد اصلی از نگارش این متن ، شناسایی صور گوناگون جنایت در کشورهای فوق الذکر است .بعضی ها فکر می کنند ، کتک زدن مردم در خیابان ، کشتن کسانی که به نحوه اداره کشورشان معترض هستند ، دستگیری معترضان و تجاوز به آنها در زندانها و بازداشتگاهها و یک سری اعمال فیزیکی اینچنینی ، جنایت هستند . اما در واقع چنین نیست . یعنی درست است که آنها هم انواعی از جنایت به شمار می روند ولی جنایت می تواند در شکلهای دیگری هم صورت گیرد :

1- دروغگویی : حاکمانی که دروغ می گویند به سبب قدرت و نفوذی که در جامعه دارند علاوه بر آنکه اطمینان مردمانشان را از هر آنچه که حاکمیت می گوید یا انجام می دهد سلب می کنند ، قبح دروغگویی را در جامعه می شکنند و کار به جایی می رسد که دروغگویی سکه رایج مناسبات افراد جامعه خواهد شد و بدیهی است که دروغگویی سر سلسله سست شدن همه بنیانهای اخلاقی در جامعه خواهد بود .

2- فیلترینگ اطلاعات : محروم کردن مردم از دستیابی به جریان آزاد اطلاعات با استفاده از ابزار فیلترینگ ، از جمله جنایتهای مدرنی است که در عصر داده و اطلاعات معنا می یابد . اگر حکام در دوران گذشته با محبوس کردن صاحبان فکر و اندیشه یا چهره های منتقد در سلولهای انفرادی سعی در قطع ارتباط آنها با دنیای بیرون و در نتیجه اعمال فشار بر آنها داشتند ، خودکامگان امروزی ، با فیلترینگ اطلاعات ، در پی قطع ارتباط همه اعضای جامعه خود با همه جهان هستند و از این رو می توان گفت که مرتکب جنایت علیه یک ملت می شوند .

3- ارسال پارازیت : این عمل جنایت است به همان دلیل که فیلترینگ اطلاعات ، جنایت است و علاوه بر آن جنایت است زیرا اثرات ناشناخته فراوانی بر سلامت جسم و روح اعضای جامعه دارد . هر انسان باشرف و عاقلی که ذره ای با مباحث مخابرات و امواج آشنا باشد از اثرات سوء امواج مخابراتی که پارازیتها هم بخشی از آنها هستند آگاه است و از این روست که ارتکاب این عمل از سوی اصحاب قدرت جنایتی انکارناشدنیست .

4- تحمیل تحریم : حاکمانی که آگاهانه و عامدانه کشورشان را به سمتی می برند که جامعه جهانی بر منزوی کردن آن کشور و اعمال تحریمهای سخت گیرانه علیه آن به اجماع برسد بی شک مرتکب جنایت علیه مردمانشان می شوند . بگذریم که این امر نافی جنایت اعمال کنندگان تحریم علیه ملتها نیست . تصور کنید بیماری را که از نبود داروی مورد نیازش جان می دهد ، فقط به دلیل آن که حاکم جامعه با گفتار و کردارش ، مردمش را در معرض تحریم قرار داده است .

5- توزیع فقر : آنها که کیک فقر افراد جامعه ای را علیرغم وجود منابع هنگفت در کشور ، روز به روز بزرگتر می کنند و بر تعداد فقرای جامعه می افزایند و از تعداد افراد طبقه متوسط جامعه می کاهند و بر ثروت طبقه ثروتمند نه از راه کسب و کار و تولید که از راه رانت و زندگی زالوصفتانه می افزایند ، بدون آنکه نیاز به توضیح و توجیه داشته باشد ، مرتکب جنایت می شوند .

6- فراری دادن بهترینهای یک جامعه : حاکمانی که چنان با مردمشان رفتار می کنند که بهترینهای یک جامعه در هر زمینه و نخبگان و تحصیلکردگان و صاحبان فکر و چامعه ، فرار از کشور و جلای وطن و آوارگی کشیدن در بلاد غریب را به ماندن در کشورشان ترجیح می دهند و کار را به جایی می رسانند که مردمانی در زادگاه خودشان احساس غریبی می کنند ، مرتکب جنایت علیه روح و روان و احساسات افراد جامعه می شوند .

نتیجه گیری منطقی : با تاکید بر آنکه مطالب گفته شده ، ربطی به ایران و سوریه ندارد ، خوش دارم بگویم :

شرمتان باد ای خداوندان قدرت ، بس کنید

بس کنید از این همه ظلم و قساوت،بس کنید