۱۳۸۹ اسفند ۸, یکشنبه

بیایید بیایید به بازار بگردیم

با توجه به افاضات اخیر بعضی ها که تجمعات اعتراضی مردم را در حد خرید شب عید تقلیل داده اند و با درنظر گرفتن خیلی موارد دیگری که نیاز به بیان آنها نیست ، از حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی کسب اجازه نمودم و یا یکی از شعرهای ایشان کمی زورآزمایی کردم . خدای ناکرده ادعای شاعری نداشته و ندارم و تنها از روی جبر زمانه متن زیر را نوشتم .

بیایید بیایید به بازار بگردیم

به منزلگاه یاران ، چو پرگار بگردیم

بیایید که یک روز ، از این اوباش مزدور

بسان سربداران ، سبکبار بگردیم

چه جانها که بدادیم ، چه زجری که کشیدیم

بر این شب چون برآییم ، به گلزار بگردیم

"در این غم چو نزاریم ، در آن دام شکاریم

دگر کار نداریم ، در این کار بگردیم"

الا ای دیو دژخیم ، از این دوران پر بیم

سپیده چون برآید ، پری وار بگردیم

چو ما مست بگشتیم ، ز بدکاران گذشتیم

کنون ما جمع مستان ، به بازار بگردیم

خیزید ، مخسپید که هنگام خرید است

نه چون اصحاب تزویر به آزار بگردیم

زمین سبز آسمان سبز ، نشان عاشقان سبز

به سر شد دوره غم ، به دف و تار بگردیم


۱۳۸۹ اسفند ۵, پنجشنبه

شربت و شیرینی

در راستای اینکه خبرگزاری فارس غروب روز یکشنبه یکم اسفند ماه اعلام کرد که برادران خیلی مهربان ، عزیز ، مودب و رقیق القلب بسیجی در حال پخش شربت و شیرینی در میادین اصلی شهر تهران هستند و با توجه به اینکه در سالهای اخیر در کشور ما به لطف حضور معجزه هزاره سوم ، هیچکس دروغ نمی گوید اما ماست سیاه است و روز ، شب است و بیکاری نداریم و گرسنه ای در ایران وجود ندارد و تورم هم نداریم و کسی هم اعتراضی ندارد و یک سری مسائل اینچنینی دیگر ، قاعدتا منظور خبرگزاری فارس این است که انواع جدیدی از شیرینی و شربت تولید شده است که به منظور تنویر افکار عمومی بعضی از این شیرینی و شربتها به شرح زیر معرفی می گردد :

1- شیرینی زبان : عبارت از فحشهای ناموسی ، تهدید و انواع و اقسام توهین و متلکهایی است که از سوی برادران ، نثار عابران پیاده و سواره می شود .

2- شیرینی ساق عروس : شیرینی سفت و درازی است که برادران موتورسوار یا پیاده نظام آنها ، قبل از پخش کردن بین مردم ، آن را دور سرشان می چرخانند و بعد با عشق و محبت ، تقدیم می نمایند .

3- شربت فلفل : این نوع شربت نوشیدنی نیست . باید آن را استشمام کرد . طریقه مصرف به این شکل است که شربت را در ظرفهایی شبیه ظرف پیف پاف نگهداری می کنند و در موقع تقدیم به ملت آن را به سر و صورت طرف مقابل می پاشند .

4- شربت اشک آور : طریقه مصرف این شربت هم مانند مورد قبل است . با این تفاوت که ملت شریف پس از دریافت این شربت از برادران ، به خاطر این همه مهر و محبت و عشق و صفای برادران ، اشک شوق می ریزند .

5- شیرینی گل گلی : این شیرینی یکی از پرطرفدارترین شیرینهای برادران است . این نوع شیرینی آنقدر طرفدار دارد که برادران آن را از راه دور به سمت ملت شریف شلیک می کنند و اگر در هنگام شلیک دهانت را در مسیر شیرینی قرار ندهی ، به هر نقطه ای که اصابت کند ، آن نقطه رنگی می شود و در نتیجه تا هفت کشور آن طرفتر هم ، معلوم می شود که فرد از محل پخش شیرینی توسط برادران چوب بر کف بسیجی رد شده است .

6- نوشابه غیر الکلی : این نوشابه ها اصولا در ملا عام توزیع نمی شود . اما اگر کسی خیلی به بارگاه برادران مقرب باشد ، در مکانهای خاص اجازه می دهند با شیشه این نوع نوشابه ها به نحو مقتضی و طبق توصیه حاجی یا رییس برادران تماس برقرار نماید . این نوع نوشابه ، به طور کلی خوردنی نیست .

7- شیرینی برقی : این نوع شیرینی ، بسیار مدرن و جدید است . هر نوع تماس با این شیرینی به شخص احساس برق گرفتگی می دهد که این هم ناشی از کیفیت بالای شیرینی مذکور و لطف بی پایان برادران است .

نکته : الا ای جماعتی که واژه هایی همچون شرم و حیا برایتان نامانوس است . لااقل از سرنوشت مشابه های عرب خود عبرت بگیرید.

توضیح عکس : جمعی از برادران در حال آماده شدن برای توزیع شربت و شیرینی


۱۳۸۹ بهمن ۱۹, سه‌شنبه

در باب فلسفه ممنوع الخروجی

رسمی که اخیرا از سوی دستگاه قضایی بسیار ترویج می شود و به عنوان مجازاتی علیه فعالان سیاسی و فرهنگی و اجتماعی یا هر چهره دگراندیشی به کار می رود ، صدور حکم ممنوع الخروجیست . این حکم دو کلمه ای عربی ، اگر چه سبب بهت و حیرت و در بعضی موارد خشم فعالان حقوق بشر می گردد ، واجد معانی بسیار عمیقیست و تامل در آن بیانگر دیدگاه و خاستگاه حاکمیت فعلی در کشور است .

همه آنهایی که خدمت اجباری و بیهوده سربازی را گذرانده اند ، با عبارت ممنوع الخروجی و مفهوم آن ، به خوبی آشنا هستند . در پادگان و محیطهای نظامی وقتی قصد دارند کسی را تنبیه کنند ، وی را ممنوع الخروج نموده و در نتیجه دژبان تا زمانی که فرمانده یا مسوولان پادگان اراده کنند ، مانع از خروج وی از پادگان می شوند . می توان گفت برای یک نظامی ، اعم از نیروی وظیفه یا رسمی ، این تنبیه تقریبا به اندازه بازداشت زجرآور است زیرا محیط پادگان یا محیطهای نظامی به طور کلی ، بسیار ملالت زا و غیر قابل تحمل هستند . در نتیجه به زور نگه داشتن افراد در این محیطها در حکم تنبیه و مجازات است .

و اما ، همه آنهایی که خودشان یا بستگانشان تجربه زندانی شدن را دارند نیز می دانند که برای یک زندانی ممنوع الملاقات بودن یا لغو مرخصی شدن ، عذاب آور است . در واقع زندانبانان با اعمال این مجازات سعی در تنبیه مشدد و مکرر فرد زندانی دارند ، زیرا که قبول دارند محیط زندان آنقدر زجرآور است که اگر ارتباط زندانی با محیط بیرون قطع گردد ، بی شک زندانی تحت فشار قرار می گیرد و احتمالا گوشه نشینی در پیش می گیرد تا دوران زندانش به سر آید و اگر عمری داشت از بند رها شود . ممنوع الملاقات کردن یا ممانعت از مرخصی زندانیان نیز در حکم ممنوع الخروج کردن آنهاست .

نگاهی به هر دو مورد نشان می دهد که ممنوع الخروجی در محیطهایی به عنوان مجازات به کار می رود که از دید گردانندگان آن محیطها ، تحمل فضا و محیط برای ساکنان آن بسیار سخت و زجر آور باشد . از این رو ممنوع الخروج کردن افراد از کشور به عنوان مجازات ، دو فرضیه محتمل و نزدیک به واقعیت را برای هر ناظر بی طرف ، مطرح می سازد .

نخست آنکه احتمالا از دید گردانندگان کشور ، محیط داخل آنقدر زجرآور و غیر قابل تحمل است که بهترین مجازات ، به زور نگه داشتن افراد در چنین محیطی می باشد . چرا که اگر جز این باشد باید محکومان را از کشور اخراج و به عبارت بهتر ، تبعید کنند تا از همه مواهب و لذتهای احتمالی موجود در کشور محروم شوند .

دوم آنکه گردانندگان کشور یا ریشه در محیطهای نظامی دارند و یا سابقه زندانبانی دارند و یا اینکه شیفته نگاه و تفکر نظامیان و زندانبانان هستند ، زیرا تنها در اینگونه محیطهاست که ممنوع الخروجی به عنوان ابزار مجازات مورد استفاده قرار می گیرد .

و در پایان یک پرسش به وجود می آید و آن اینکه آیا به راستی از دید حکام و گردانندگان کشور ، محیط ایران به اندازه زندان یا پادگان نظامی ، زجرآور است ؟


۱۳۸۹ بهمن ۶, چهارشنبه

فتاییسم

قدیمترها که بچه بودیم ، کلمه "فتا" ، ما را یاد جوانمردی و مردانگی می انداخت . وقتی بزرگتر شدیم و به جوانی رسیدیم ، به مدد گسترش ارتباطات و دهکده جهانی و دوران سازندگی و امیرکبیر ایران-غارتگر بیت المال و باز شدن در بازارهای ایران به روی محصولات خارجی و این جور چیزها ، "فتا" برایمان معنای پنیر و چربی ، پیدا کرد . اما نمی دانیم جبر روزگار به چه شکل است که در سال دو هزار و یازده میلادی با شنیدن کلمه "فتا" به یاد اسپری فلفل و باتوم و خودرویی که از روی یک نفر رد شد اما معلوم نشد که مسروقه بود یا اینکه اصلا به طور کلی بود یا نبود و کهریزک و عدد دویست و نه و اینترنت پاک و ناپاک و فیلترینگ و سانسور و مرتضوی و رادان و یک سری معانی اینطوری می افتیم . الغرض این معانی جدید ما را وادار کرد که پیش خودمان به فکر فرو برویم ، قبل از اینکه بیایند به فکر فرو ببرندمان و تصمیم بگیریم که به طور شفاف اعلام نماییم که در زمره پیروان مکتب فتاییسم درآمده ایم . به منظور تنویر افکار عمومی ، عقاید خود را به عنوان یک فتاییست دوآتشه به شرح زیر به اطلاع ملت شریف ایران و مخصوصا فتای بزرگ می رسانیم :

· در این مملکت ، هیچ عیب و ایراد و هیچ مشکلی وجود ندارد و هر کس عقیده ای غیر از این دارد ، خیلی کار بدی می کند .

· اگر کسی فکر می کند نزدیکان و همکاران آن آقا ، بلانسبت بالای چشمشان ابرو است ، خیلی بی خود می کند ، چه برسد به اینکه تقاضا کند به اتهاماتی که اصلا هم در مورد آنها وجود ندارد رسیدگی شود .

· اگر کسی فکر می کند فضای مجازی ، جای اظهار نظر و تبادل افکار و زبانش لال ، انتقاد است ، غلط کرده است و لاغیر .

· راه اندازی هر نوع وبلاگ یا پایگاه اینترنتی به جز در مواردی که قرار است با موضوعاتی همچون معجزات و کرامات و بزرگیها و خیلی چیزهای دیگر سران اندیشه ناب شصت و سه درصدی باشد ، ممنوع و جرم است و مرتکب آن باید هر چه سریعتر محاکمه و اعدام شود . وکیل و از اینجور سوسول بازی ها هم نداریم .

· برگزاری هر نوع میهمانی مختلط در فضای مجازی جرم است ، حتی اگر برای مجلس ختم و عزاداری باشد .

· ایمیل نداریم و نمی سازیم ، چه برسد به فیس بوک و اینجور اعمال تروریستی !

· محبوبترین شخصیتهای بین المللی دنیا در همه اعصار و قرون ، البته بعد از آن آقا ، عبارتند از سید حسن نصرالله ، هوگو چاوز و خالد مشعل .

· ما خواستار اعدام ، زندان و اگر وقت شد ، محاکمه سران فتنه هستیم که در این مدت به طرز ددمنشانه ای ، صحبتهای استکبار جهانی را در ایران بلغور کردند .

· بهترین ، بی عیب ترین ، کامل ترین و جامع ترین قانون تصویب شده در طول تاریخ بشریت ، قانون هدفمند کردن یارانه هاست و از ملت شریف می خواهیم شر مخالفان و منتقدان این قانون را هر چه سریعتر کم بکنند .

· افغانها خیلی بیخود کرده اند که به سفارت ما در کابل رنگ پاشیده اند ، اما ما خیلی باخود می کنیم که هر وقت دلمان خواست به هر سفارتخانه خارجی که لانه جاسوسی بود ، تخم مرغ و گوجه بزنیم و حتی اگر لازم شد از دیوار آن بالا برویم .

· همه ملت ایران در اوج رفاه هستند و هیچ قیمتی افزایش نیافته و تنها نگرانی موجود جامعه ایران این است که از خوشی بمیرند .

· تمامی پایگاههای اینترنتی باید به ملت شریف بگویند که دلیل حذف تیم ملی فوتبال ایران از جام ملتهای آسیا ، توطئه صفایی فراهانی بود و او از نفوذ خود در کنفدراسیون فوتبال آسیا به این منظور استفاده کرد .

· معتقدیم آن آقا و رفقایش ، با حالترین و با جنبه ترین آدمهای روی زمین هستند و ایران آزادترین کشور دنیا است و در ایران اصلا زندانی سیاسی نداریم و اختلاف عقیده خیلی چیز خوبی است مخصوصا اگر اختلاف عقیده در مورد نحوه ستایش و تمجید از بعضی ها باشد .

· در ایران استاندارد سوانح هوایی بالاتر از همه جای دنیا است ، یعنی آمار سوانح ما کمتر از همه دنیا است و اصلا سرانه سقوط هواپیما در ایران بر خلاف یارانه ها هنوز هدفمند نشده و در نتیجه مردم در بخش سوانح هوایی هنوز در حال دریافت یارانه از سوی دولت خدمتگزار هستند .

· بزغاله ها و گوساله های خس و خاشاک !

· به طور کلی هم از این به بعد هر چه فتا بگوید همان است و این هم به دلیل آن است که قرار است با راهنماییهای فتا ، همه ما به بهشت برویم تا مشت محکمی به دهان آمریکای جهانخوار و استکبار جهانی خورده باشد .

توضیح عکس : فتا !


۱۳۸۹ دی ۲۶, یکشنبه

آقای وزیر قبلا چه کاره بودند ؟

چند روزی چیزی ننوشتیم و چیزی نگفتیم ، شاید اولیای امور هم سر عقل بیایند و چیزی نگویند و کاری نکنند که ما باز هم مجبور شویم ، چیزی بگوییم . اما نه تنها این اتفاق نیفتاد بلکه در این روزها خیلی حرفها زده شد که آدمی مجبور بود میان گریه بخندد و بالعکس . از وزیر راه که ادعا کرد ایران نسبت به استانداردهای دنیا سوانح هوایی کمتری دارد بگیرید تا شیخ احمد جنتی که بدیهی است در حالت عادی ، نمی تواند چیزی نگوید تا وزیر ارتباطات که اعلام کرد اینترنت به دو نوع پاک و ناپاک تقسیم خواهد شد . با این حال ، ما بنا به توصیه دوستان تحمل کردیم و هیچ نگفتیم تا بالاخره وزیر ارشاد بقیه دولت نهم از پرده بیرون آمد و در باب تعطیلی برخی از کتاب فروشیها اظهار نظر کرد . بنا به اعتقاد ایشان که لااقل از نظر شکلی ، عالی ترین متولی امور فرهنگی در کشور است دلیل تعطیلی کتاب فروشیها پایین بودن درآمد آنها و در نتیجه تغییر شغل کتاب فروشیها است . البته ما از این تحلیل عمیق متولی فرهنگ کشور ، بسیار مشعوف و محظوظ شدیم و بسی شکرگزاری نمودیم که مقاماتی تا به این حد با بصیرت ، زمام امور ملک و ملت را در دست دارند .

آدمی وقتی به این موضوع می اندیشد که متولی فرهنگ در کشور برای توجیه تعطیلی کتاب فروشیها از درآمد کم آنها می گوید و احتمالا خیلی هم از نظر خودشان دلیل قانع کننده ای آورده است به این فکر می افتد که پس نقش متولی فرهنگ برای حمایت از بخش کتاب چیست ؟ ایشان قاعدتا چندان از کم درآمدی کتاب فروشیها که معنا و مفهوم آن کم بودن گرایش جامعه به خرید کتاب و کتابخوانی است ، نگران و دلخور به نظر نمی رسند که اگر چنین بود لا اقل در ادامه سخنان گوهر بار خود ، راهکاری برای نجات کتاب فروشیها پیشنهاد می دادند . اما حضرت والا نه تنها به ارائه راهکار نپرداختند که در ادامه از تغییر شغل کتاب فروشیها گفتند و شکی نیست که ایشان این یک مورد را راست می گویند . البته جهت تنویر افکار ایشان به عرض می رساند که بحث تغییر شغل در کشور ما در این سالها ، بسیار همه گیر و عادی است . کتاب فروشها تغییر شغل می دهند و بوتیک باز می کنند . نویسندگان خوش اقبال ، رستوران و کافه راه می اندازند . نویسندگان بخت برگشته ، شاغل به شغل شریف زندانی در یکی از زندانهای معتبر یا بی اعتبار کشور می شوند . عزیزان شاغل در مشاغل نظامی و امنیتی با تغییر شغل ، نویسنده و روزنامه نگار می شوند . دلالان نفت ، متولی رفاه کشور می شوند . شاعر شعر پرمغز "یک گنجشک و یک غوزه" ، مسوول فرهنگ سازی برای هنر می شود . وزیر بهداشت ، هلو می شود . یک فرد بساز بفروش و خواننده خال طور ترین موسیقی های سالیان اخیر ، استاد آواز می شود . چماقدار ، فیلمساز می شود . احمد نجفی و محمدرضا شریفی نیا هنرمند می شوند . راستی یادم رفت بپرسم ، آقای وزیر قبلا چه کاره بودند ؟


۱۳۸۹ دی ۱, چهارشنبه

شب یلدا ، سیری چند ؟

عجب حکایتی دارد این یلدای ایرانی ! طولانی ترین شب سال ! شب بدرود گفتن پاییز و خوش آمد گفتن به زمستان ! شب دور هم نشستن و خوش بودن و لختی در خاطرات گذشته غلتیدن ! یلدا از آن جمله مناسبتهای ایرانی است که هیچ حاکم و حکومتی نتوانسته است آن را از مردم ایران زمین بستاند و خاطره اش را از اذهان بزداید ! و چه خوب ایرانی مانده است این سنت ملی ! چنانکه نامش با نام شاهنامه فردوسی و روایت داستانهای این شاهکار ادبیات پارسی آمیخته است ! چنانکه نمی توان نام یلدا را بر زبان آورد و دیوان حافظ را ندید و نخواند ! و شگفتا که لسان الغیب شیرازی مردم ایران ، وقتی می خواهد مخاطبش عمق سیاهی و ظلمات را درک نماید ، هیچ تمثیلی بهتر از شب یلدا پیدا نمی کند ، آنگاه که سخن از صحبت حکام می نماید ! و اکنون در این روزگار ، شب یلدا را چه لطفی می تواند باشد وقتی که آدمی احساس می کند که مدتهاست جز شب و تاریکی چیز دیگری ندیده است ! شب یلدا در برابر ظلمات سلولهای تاریکی که صدها انسان آزاداندیش این مرز و بوم ، روزها و شبها و ماههاست که دربند آنند ، تاریکی و جبروتی ندارد ! کدام یلدا و کدام تاریکی را توان هماوردی با سیاهی دروغگویی و دروغگوپروری است ؟ چه یلدایی ، وقتی که بهترین فرزندان یک کشور در جست و جوی جرعه ای نور و اندکی هوا برای تنفس ، فوج فوج ، جلای وطن می کنند و چله نشین غربت می شوند ؟ کدامین یلدا را می توان به خوش بودن و دور هم نشینی گذراند ، وقتی که خانواده هایی ، چشم به راه عزیزان دربند خود هر لحظه هراسان شنیدن خبری جدید هستند ؟ یلدا چه حرفی برای گفتن دارد در سرزمینی که صاحبان اندیشه اش در مردگان خویش نظر می بندند با طرح خنده ای و نوبت خویش را انتظار می کشند بی هیچ خنده ای ؟ سورچرانی یلدا چه معنا دارد برای خانواده هایی که اگر روزی می توانستند با قرض گرفتن از آشنا و همسایه چند مشت آجیل و اندکی انار و هندوانه برای بساط شب نشینی فراهم کنند ، امروز کسی را برای قرض گرفتن نمی یابند چرا که کشتی بان را سیاستی دگر آمده و دخل و خرج ملت ، هدفمند ، نامتقارن تر از پیش شده است !

امشب ، یلداست . طولانی ترین و تاریکترین شب سال ! شبی که ظلمتش به اندازه صحبت حکام است ! بسیارند ایرانیانی که امشب را دگرگونه می گذرانند . بسیارند ایرانیانی که به پاسداشت این سنت کهن ایرانی ، یلدا را مجالی برای تنفس در این از روی ناچاری دچار خفقان بودن می دانند ! اما هر گونه که بیندیشی ، یلدایی که پیش درآمد زمستان است ، هیچ جذبه ای ندارد در سرزمینی که مدتهاست در آن سرها در گریبان ، زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه ، غبارآلوده مهر و مه و در یک کلام ، زمستان است !

راستی در چنین شبی ، مادر نداها و سهرابها و ... این آب و خاک چه می کنند ؟ آنان که در حبس و بند خودخواهی و ستم خودکامگان و ستم پیشگانند ، چگونه در تاریکی زندان ، شب تاریک یلدا را پاس می دارند ؟ خانواده هایی که عزیزی دربند دارند و نگران روزها و شبهای پیاپی ، نخوردن و نیاشامیدن عزیزانشان هستند ، کدام داستان کهن ایرانی را برای هم می خوانند ؟ شاید داستان ضحاک ماردوش و فریدون و کاوه آهنگر ، گزینه مناسبی باشد !

بگذریم ! به قول شاملوی نازنین ، روزگار غربی ست نازنین ! حال خوبی نیست . شب یلدا ، سیری چند ؟

ولی ، ما را به سخت جانی خویش ، امید بسیار است و یقین به فردای روشنی که در پی تاریکی یلدا می آید . نور ز خورشید می جوییم ، باشد که برآید . و خورشید ، خود ماییم !

توضیح : این مطلب را قبل از شب یلدا نوشتم ، اما از برکت اختلال در شبکه اینترنت ، با یک روز تاخیر منتشر می شود .


۱۳۸۹ آذر ۲۸, یکشنبه

رشوه

یادش به خیر زمانی که بچه بودیم و در مدرسه و در فیلمها و سریالها یادمان می دادند که رشوه دهی و رشوه گیری کار بدی است ! یادش به خیر آن زمانهایی که در فیلمهای ایرانی وقتی می خواستند یک شخصیت رشوه گیر را به تصویر بکشند ، مرد میانسالی را نشان می دادند که کارمند یک اداره دولتی زمان محمدرضا شاه پهلوی بود و مستاجر بود و چند سر عائله داشت و یک پیکان فکسنی سوار می شد که غروبها با آن مسافرکشی می کرد و در عین حال چون خرجش با دخلش همخوانی نداشت ، برای انجام یک کار اداری که برای ارباب رجوع صد هزار تومان ارزش داشت ، با کلی ترس و لرز و نگرانی ، پنج تومان زیرمیزی (بخوانید رشوه) می گرفت !

اما امروز ، شکر خدا ، مرد میانسالی را می شناسم که کارمند اداره بیمه است و ظاهری موجه و مذهبی دارد و هفته ای دو روز روزه می گیرد و معتقد است هرگز لقمه حرام ، سر سفره زن و بچه اش نبرده اما برای آنکه به قول خودش مراجعه کنندگان را در مورد راههای کاهش حق بیمه پرداختی راهنمایی کند ، آنها را به برقراری جلسه در استخر دعوت می کند تا خیالش راحت باشد که طرف مذاکره با خود میکروفن حمل نمی کند و آنگاه کاملا صادقانه برای ارائه مشاوره های کارشناسی ! طلب حق مشاوره (و نه ، رشوه !) می نماید .

خانم جوان متاهلی را می شناسم که در یکی از بانکهای کشور برای پرداخت تسهیلات مصوب صاحبان صنایع ، آنقدر اشکال فنی در طرح کشف می کند که برطرف شدن آنها تنها از طریق هدیه دادن گوشی تلفن همراه یا لپ تاپ از سوی متقاضی تسهیلات به این خانم جوان ممکن خواهد بود .

متصدی مالیاتی را می شناسم که برای اینکه مالیات ده میلیون تومانی یک بنگاه اقتصادی خصوصی را پنجاه میلیون تومان اعلام نکند ، پنج میلیون حق کارشناسی!!! می خواهد . البته بهتر است در زمان انجام کارشناسی هم با میوه و شیرینی به نحو مقتضی مورد پذیرایی قرار گیرد .

افسر راهنمایی رانندگی را دیدم که وقتی متوجه شد راننده خودرویی که سبقت غیر مجاز گرفته بود ، گواهینامه همراهش نیست برای آنکه خودرو را به پارکینگ منتقل نکند ، یادش آمد که خودش و دو همکارش ناهار نخورده اند .

کارشناسی را در یکی از ادارات دولتی تهران دیدم که به مراجعه کننده ای که از شهرستان آمده بود می گفت برای آنکه کارش به راحتی انجام شود باید کارشناس را به شهرشان دعوت کند و در هتل خوب شهر برایش اقامت فراهم آورد و در بهترین رستوران شهر از او پذیرایی کند .

کارمند دایره مناقصات یک سازمان دولتی را دیدم که به مدیر یک شرکت خصوصی می گفت برای آنکه در مناقصه یک پروژه صد میلیارد تومانی برنده شود باید حداقل یک درصد مبلغ پروژه را به عنوان هزینه کارشناسی !!! به کارمند مذکور بپردازد .

و بسیار مسائل اینچنینی دیدم و می بینم و بسیار خوشحالم که آن چیزهایی که در دوران کودکی در مدارس و در فیلمها برایمان تصویری قبیح داشت ، امروز در جامعه اسلامی و در پرتو حکومت دینی اصلا وجود ندارد و در مقابل ، آنچه که در این مملکت روز به روز در حال افزایش است ، بحثهای کارشناسی !!! و هزینه های مترتب بر آن است که حتما جزیی از سلامت نظام ادارای دولتی این کشور است . می دانم ربطی ندارد اما آدم که فقط نباید مرتبط با موضوع صحبت کند . همینطور الکی به یاد کشور افغانستان افتادم که وقتی صحبت فساد اداری در آن کشور تبدیل به یک معضل در مبارزات انتخاباتی سال گذشته شد ، از فردای انتخابات مبارزه با آن تبدیل به یک دغدغه ملی شده است . البته بدیهی است که ما خدا را شاکریم که از این مشکلات در کشورمان نداریم و طبعا در پرتو هدفمند شدن یارانه ها ، احتمالا از این به بعد بحثهای کارشناسی و هزینه های مربوط به آن نیز در کشور هدفمند می شوند . البته در راستای بقیه مسائل بی ربطی که گفتم ، بد نیست اشاره ای به پرسش ضخیمی داشته باشم که اخیرا دوست عزیزی در جایی مطرح نمود . به راستی ، کارمندی که ماهانه چهار صد هزار تومان حقوق می گیرد و درآمد ماهیانه اش از کار دوم ، حدود سیصد هزار تومان می شود و ماهانه پانصد هزار تومان اجاره خانه می دهد و هزینه دانشگاه فرزند بزرگش تقریبا ماهی یک میلیون تومان و هزینه مدرسه فرزند دومی تقریبا ماهی هشتصد هزار تومان است ، چگونه در حال حل معادله زندگی روزمره است ؟