روزنامه اعتماد توقیف شد . ناراحت شدم ولی شگفت زده نشدم . مگر بدیهیات باید موجب شگفتی شود ؟ ناراحت شدم چون می دانم که دوستان دیده و ندیده من در آن روزنامه در این آخرین روزهای سال ، شغل و درآمدشان را از دست دادند و از این بابت نگرانند . ناراحت شدم چون روزگاری در این روزنامه برای خودم ستون ثابتی داشتم و طبیعتا خاطراتی از آن دوران دارم . ناراحت شدم چون خوب به خاطر دارم که الیاس حضرتی ، در مقام مدیر مسوول روزنامه اعتماد ، تنها کسی بود که برای برگزاری خوب کنسرت کیوان ساکت در دانشگاه پلی تکنیک تهران به داد ما رسید و حاضر شد بدون دریافت وجهی آگهی کنسرت را در نیم صفحه آخر روزنامه به چاپ برساند و آبروی ما جماعت یک لاقبای دانشجو را که علیرغم دغدغه های سیاسی به این نتیجه رسیده بودیم که برای اصلاحگری باید کار فرهنگی کرد ، حفظ نمود . ناراحت شدم چون می دانم بهروز بهزادی از چهره های حرفه ای و معتدل عرصه مطبوعات ایران است که گاهی به خاطر حفظ همین اعتدال موجب دلخوری نویسندگان و خبرنگاران اعتماد هم می شد . ناراحت شدم به خاطر دلشوره های بچه های اعتماد . و در نهایت ناراحت شدم ، چون تبرداران چکمه پوش ، ضربه دیگری بر پیکر فرهنگ این مملکت زدند .
در داستانهایی که در دوران کودکی می خواندیم یکی از صفتهایی که برای ترسیم چهره های منفی داستان استفاده می شد ، این بود که طرف نانش را در خون مردم می زند و می خورد . حالا که دوره و زمانه عوض شده است و باید ژست مهرورزی گرفته شود ، علاوه بر آنهایی که نانشان را در خون مردم می زنند و می خورند ، عده ای هم نانشان را با بریدن نان مردم در می آورند . به هر حال ، کار که عار نیست ! همانطور که ممکن است یک نفر شغلش کتک زدن مردم و یکی دیگر شغلش دروغگویی و دیگری ، شغلش گوش دادن مکالمات تلفنی این و آن و سرکشی به حریم خصوصی مردم باشد ، کسانی هم هستند که شغلشان سرکار گذاشتن مردم است و کسان دیگری هم هستند که شغلشان ، بیکار کردن مردم است . حالا سرنوشت اینطوری حکم کرده است که بچه های اعتماد وسیله سرکار گذاشتن عده ای آدم بیکار شوند که قرار است شغلشان بیکار کردن دیگران باشد . در واقع دست اندرکاران روزنامه اعتماد اصلا نباید از توقیف روزنامه ، مغبون و مغموم باشند ، زیرا ثواب زیادی به پای آنها نوشته شده است . دلیل آن هم روشن است . کسانی بودند که تا پیش از این نه هویتی داشتند و نه کسی برایشان تره ، خرد می کرد و نه هیچ سبزی فروش دوره گردی حاضر می شد ، ترب بارشان کند . اما الان در سایه بستن روزنامه اعتماد و سایر نشریات احساس می کنند خیلی مهم هستند . در واقع اگر بچه های اعتماد و سایر مطبوعاتی ها نبودند ، این جماعت دچار بحرانهای فراوان می شدند و برای جامعه ایجاد خطر می کردند و ممکن بود بحرانهای بزرگی برای امنیت ملی ایجاد کنند . ولی امروز از صدقه سر روزنامه هایی که توقیف می شوند ، سرشان گرم است و در واقع سرکارند و یک لقمه نان حلال برای زن و بچه شان می برند . انصافا بچه های اعتماد خدمت بزرگی کرده اند زیرا چه بسا افرادی که امروز با بریدن نان آنها نان در می آورند ، ممکن بود در صورت نبودن روزنامه ای مانند اعتماد ، نان در خون دیگران کنند و بخورند . پس به بچه های اعتماد و همه اعضای خانواده مطبوعات خسته نباشید و دست مریزاد می گویم که حتی توقیفشان هم به منزله خدمت به جامعه است . ما اعتمادمان را هرگز از دست نداده ایم و نمی دهیم و صاحبان و لایقان اعتماد را می شناسیم و فراموش نمی کنیم .





